تجارب کاری

قاضی محکوم

“قاضی محکوم”

امروز برای پس گرفتن طلاهایی که در مراسم عقد به عروس خانم هدیه داده شده بود، به دادگاه رفتم. من وکیل آقای «م» بودم و دادخواست استرداد طلاهای عقد را ارائه داده بودم.تقریباً پنج دقیقه از شروع رسیدگی گذشته بود که قاضی آهی کشید و با نگاهی متحیر از من پرسید: “چه کسی وکیل من می‌شود؟” در ابتدا فکر کردم به دلیل شلوغی و کثرت ارباب‌رجوع، به شوخی دنبال وکیل می‌گردد. اما با گذشت زمان، متوجه شدم که خود قاضی محترم محکوم به پرداخت مهریه است و ماهانه یک‌سوم حقوقش بابت مهریه به حساب خانمی می‌رود که سال‌ها پیش از او جدا شده است.هر چه جلسه رسیدگی جلوتر می‌رفت، قاضی بیشتر به فکر فرو می‌رفت و از نگاهش پیدا بود که یاد روزهای جدایی‌اش می‌افتد.
نویسنده: هادی حاجی نورمحمدی وکیل پایه یک دادگستری
آموخته‌های یک وکیل

https://eitaa.com/noormohammadilawyer

دیدگاهتان را بنویسید